برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
یه کیت وینسلت درونمه
به همون شادی
به همون تنهایی
به همون قدرتمندی
به همون جذابی
ولی همیشه درونم باقی مونده!
+ بنده خدایی که میگفت هربار فیلمی این زن رو به عنوان بازیگرش داشته باشه! تو باید مطمئن باشی جایی از فیلم یک صحنه کاملا عریان ازش خواهی دید !نکه فیلم نامه و کارگردان خواسته باشن ها! بعضی زنا خودشون دوست دارن اینکارو!!!!
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
این چای احمدم یجوری اسانسش خاصه که تا یه جرعه مینوشی فوری متوجه میشی چای احمده!
مثل چای احمد باشید!
+خودمم میدونم خیلی زشته که جای چای سرگل چیده ی بهاره لاهیجان ازینا دارم میخورم. ولی شاید یکی نداشته باشه ازونا بخره. نباید به روش بیارن که:/
+یعنی اگر من اینستاگرمر حرفه ای بودما. ثانیه به ثانیه پست مینوشتم
مثلا
بعد از صبحانه_در راه_ دم در مدرسه گیسو اینا_در حین کار_ همین الان با استادم یهویی:| و الی آخر
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
پدر بزرگ پیش ماست امشب
تقریبا بعد از مرگ عزیزجون که دوتایی میومدن پیشمون
هیچوقت نشده بود بیاد خونه ما بخوابه. امروز به مادرم گفتن بره دنبالشون و فکرمیکنه داره خدای نکرده میمیره!
الانم رو تخت من تو اتاقمه...
نحیف شده
و فکرمیکنم به خاطر قرصهاشه این تحلیل رفتن ها.
+حتی دوست ندارم به یکسری اتفاقات فکرکنم.
+پیرها و بزرگترها نعمتهای عجیبی هستن که هرلحظه خدا ممکنه بخواد اونارو از ما بگیره... آدم نمیدونه چطوری باید جلوی اینکارای خدا رو بگیره!
عنوان:هوشنگ ابتهاج
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
خونه ای که شش صبح از مطبخش عطر خوراک بیاد
و رو اجاقش دیگ بجوشه و چراغش روشن باشه،
یعنی اون خونه پر از زندگیه!
و مامانی که همیشه یادش میره هود رو روشن کنه:|
+ بیدار شدن با بوی غذا:|
+هجونویسی تا به کجا؟؟؟
پاسخ: تو این دنیا همه چیز قابل ادامه دادنه
حتی صلح پایدار!
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برای رانندگی شبانه تو جاده های دوطرفه باریک
بدون گاردریل
بدون خط کشی! بدون نور!!!
دلم تنگ شده بود
امشب بدجوری دوباره تجربه اش کردم و کیف داد!
تنها هم بودم و کیف چندبرابر شد
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
چه خوب که حداقل بارونه:)
کتاب شعر دارم
و نور هست
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
خرسندم که اولین روز رسمی کاری من در سال جدید با سالروز هنرهای نمایشی! قرین شد:)
تبریک به همه ی این کاره هایش!
خود من دوبار برای بازی در مسابقات تاتری مدارس! به خاطر ایفای نقش آرش کمانگیر:| نایل به دریافت جایزه و مقام اول شده بودم
و یک زمانی تاتر بازی کردن رو خییییلی دوسداشتم
الان ولی فقط شیفته ی تماشایش هستم:)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
اینا به طرز بی رحمانه ای دخترن!
وقتی یک نصف شب
چالش لاک زدن ناخنای پا میذارن! و دونه دونه عکس میفرستن تو گروه...
ولی این وسط، من به طرز نا امیدکننده ای چی هستم؟؟
یه احمق!؟
که یک نصف شب چراغ اتاقمو روشن کردمو دنبال لاک صورتیه خستم! گشتم؟
از یک فیلم:
سمیرا(هانیه توسلی): تو موی بلوند دوست داری ؟
فریدون(مصطفی زمانی): بستگی داره رو سر ِ کی باشه
فیلم:خط ویژه
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
بی ربط به این پست! :
میگم انقدر اون پست خیلی دور... خیلی دورتر بازدید داشت! که خودم کنجکاو شدم برم بخونمش ببینم چی نوشته بودم یعنی؟!
بعد که خوندم از ذهنم گذشت نکنه ازش برداشت عاشقانه شده باشه :|
اگر شده!!! در همین جا تکذیب میکنم .. به شدتتتتت! منظورم دوستیهای تمام شدنی بود :( همین دوستی هایی که هیچوقت بهشون نمیاد تموم بشن اتفاقا!
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان